اختلالات یادگیری
« به نام خدا »
مرکز تربیت معلم شهید آیت ا....بهشتی شهرستان گنبد کاوس
موضوع : بررسی میزان آگاهی معلمان ابتدایی ازاختلالات یادگیری دردانش آموزان( استثنایی)
استاد راهنما : آقای احمد حیدری
نگارش : گل چمن راوشی
دوره : کارشناسی آموزش ابتدایی
سال تحصیلی : 88-87
![]()
فهرست مطالب
عنوان ............................................................................صفحه
فصل اول : ............................................................................. 1
- مقدمه ............................................................................. 5- 4
- انتخاب موضوع ( بیان مسئله) ................................................ 6
- اهمیت وضروریت تحقیق ......................................................10-7
- انگیزه تحقیق
- اهداف تحقیق ....................................................................11
- پیشینه تحقیق .................................................................. 18-12
![]()
فصل دوم :................................................................ ............ . .19
- مبانی نظری تحقیق ( مطالعات کتابخانه ای ) ...................
- بیان فرضیه ها
- تجزیه وتحلیل متغیرها
![]()
فصل سوم :
- بیان یافته ها
- نتیجه گیری وراهکار براساس فرضیات
- فهرست منابع وماخذ
« فصل اول »
الف) مقدمه
ب) انتخاب موضو ع (بیان مسئله)
ج) اهمیت وضرورت تحقیق
د)انگیزه تحقیق
و) اهداف تحقیق
ه) پیشینه تحقیق
Ðمقدمه Ð
ازسالها قبل توجه مربیان روان شناسان وپزشکان به گروه خاصی ازکودکان وآموزش آنان معطوف گشت.که ازنظر جسمی ومغزی دارای هیچ گونه عارضه مشخصی نیستندولی دچار نارساییهای ویژه یادگیری وگاهی اوقات نابهنجاری های رفتاری می باشند نیز درمان آنان با روش های متداول امکان پذیر نیست که باواژه های مختلف نام گذاری شده اند.متداول ترین این واژه ها عبارتند ازضایعات مغزی، ضایعات خفیف مغزی وآسیبهای عصبی .این اصطلاحات که درآنها ریشه اصلی نارساییهای یادگیری ،عوامل بدنی شمرده شده است بااعتراضات وانتقادات زیادی مواجه گشته است.متخصصان آموزشی با بسیاری از کودکان روبرو می شوندکه دچار اختلالات یادگیری هستندولی علم پزشکی هیچ گونه علامتی از نابهنجاری عصبی،یاضایعات مغزی درآنهانمی یابد.درحالی که کودکان دیگری هستند که دچار ضایعات مشخص شده مغزی هستندولی هیچ گونه اشکالی در یادگیری ندارند.بنابراین به تدریج اصطلاحات ذکر شده دربالا اعتبار خودراازدست داده است اکنون لقب نارساییهاویژه یادگیری را برای این گونه کودکان که باوجودهوش بهنجاردریک یا چند زمینه مانند: خواندن ونوشتن سخن گفتن فهم ریاضی وغیره دچار ناتوانی یا اشکالات یادگیری هستند بکار می برندچون این کودکان دچار ضایعه مشخص شده مغزی یا عصبی نیستند ،نظریه اشکالات مغزی وعصبی نتوانسته است متخصصین این رشته را راضی وقانع سازد.بنابراین فرضیه ها ونظریه ها ی مختلفی دراین زمینه پدید آمده است. مروری براین اندیشه هاتاریخچه این تخصص ویژه ازروانشناسی وآموزش وپرورش را نمایان می سازد.درسالهای اخیرپژوهش ومطالعه درباره کودکان آغازشده است که حالات وکردارآنها برای بسیاری حیران کننده است زیرااغلب آنهاعلیرغم داشتن هوش طبییعی بدون بهره گیری ازآموزشهای ویژه قادربه ادامه تحصیل نیستند.پس لازم است این گونه کودکان را جدی بگیریم وبرای آنها چاره ای بیندیشیم.
× بیان مسئله Ø
1- مهم ترین عواملی که باعث بروز اختلالات یادگیری در کودکان می شودچیست؟
2- بهترین وسریعترین راه درمان اختلالات یادگیری چه می باشد؟
3- راه های پیشگیری ازاختلالات یادگیری درکودکان چیست؟
اهمیت وضرورت تحقیق
یکی از وظایف مهم نظام تعلیم وتربیت امروز پرورش افراد شایسته ،کاردان ومتعهد ورشد یافته است.تابارشد وگسترش مهارتهای لازم زندگی حداقل کمک به این نوع ازافراد ارائه دهیم .درکلاس های درس تفاوت هایی میان سرعت یادگیری پیشرفت تحصیلی وسقف یادگیری دانش آموزان دیده می شود کودکان استثنایی نیز همانند کودکان انسانهایی هستند که باید ازحقوق انسانی خاص خود برخوردار باشند. برخی از عقب ماندگی ها چنانچه به موقع تشخیص داده شوند قابل پیشگیری ودرمان هستند .آن دسته که قابلیت پیشگیری ودرمان راندارندمی توانند به آموزش های ارائه شده درسنین پایین جواب مثبت دهند .آموزش وپرورش کودکان استثنایی به طور اعم وکودکان عقب مانده ذهنی به طور اخص با تاکید بسیار بر آموزش های پیش دبستانی همراه است به هر حال عقب ماندگی ذهنی پدیده ای اجتماعی واقتصادی وفرهنگی وپزشکی وتربیتی وآموزشی است.نارساییها واختلالات یادگیری یک اصطلاح کلی است که شامل یک گروه ناهمگون ازدشواری های یادگیری است .اگرچه نارسایی هایی ویژه دریادگیری ممکن است در دانش آموزانسایر طبقات نیزوجود داشته باشد برای آسیب های حسی – عقب ماندگی ذهنی آشفتگی های اجتماعی هیجانی تدریس نامناسب یا ناکافی محرومیت های فرهنگی بسیاری از دانش آموزان درطی دوران تحصیلی خود دچار افت تحصیلی می شوند این مسئله ناشی ازبروزیک آشفتگی درمسیر یادگیری است.بسياري از دانش آمو زان در طي دوران تحصيلي خود دچار افت تحصيلي مي شوند اين مسا له ناشي ا ز بروز يك نوع آشفتگي در در مسير ياد گيري آ نان است كه البته به ميزان هوش آنها ارتبا طي ندارد . درصداين دانش آموزان بسيار بالاست و متا سفا نه در اكثر موارد درمظان اتهام كم هوشي و كم استعدادي قرار مي گيرند .اين گو نه مشكلات تنها منجر به افت تحصيلي و اتلاف اقتصاد خا نواده و كشورنمي شود بلكه به خاطر عدم آگا هي صحيح و درست معلمان ووالدين در اكثر مواقع به سرزنش وتحقيردانش آموزان منجر شده و حس ناخو شايند خود ضعيف پنداري و كاهش اعتماد به نفس رادر روح پاكشان به وجود مي آورد و چه بسا بسياري از اين مشكلات قبل از ورود به دبستان و يا همان اول دبستان قا بل پيشگيري هستند و مي توان ب صرف زما ني اندك علل مشكل را شنا سايي ودر مان كرد0سپس معلمان و مربيان اگر از اطلا عات كا في و مها رت هاي لازم بر خوردار نباشد ممكن است بسياري از اختلالات را در كودك تثبيت كنند. چنان چه از تعريف نا توا ني ها ياد گيري در مفهوم خاص آن عدول كنيم و هر نوع مشكل ادراكي منجر به افت تحصيلي و كاهش ميزان پيشرفت تحصيلي را ناتواني ياد گيري به حساب آوريم تعداد دانش آ موزان درگير اين مشكل درصد بسيار بالايي را به خود اختصاص خواهد داد . عده اي از معلمان مدارس و والدين كود كان غالبا براي حل مشكل كود كان از روشهاي قديمي و گاه منسوخ كمك ميگيرند كه علاوه برصرف انرژي و وقت فراون نه تنها به افت تحصيلي و اتلا ف بودجه پا يان نمي پذيرد بلكه به سرزنش و تحقير دانش آموزان تشكيل خود انگاره منفي و كاهش عزت نفس آنان انجا ميدهد و سلا مت روانشا ن را به مخاطره مي اندازد و چه بسا آنان را به مكانيزم هاي دفاعي ناموفق ميكشاند 0 اين مشكلات دانش آموزان و مدرسه به خانه و خانواده را ه مي گشايد و اضطراب و نا خشنودي را در همه ي فضاي زندگي مي پراكند و حاصل اين همه آسيب سختي است كه به بهداشت رواني جامعه وارد مي شود 0بنا براين بسيار مهم است كه مشكلات ياد گيري به درستي شنا سايي و سپس تحت درمان قرار گيرند 0 قطعا راه برد هاي مفيد و اثر بخش جهت درمان اختلا لات يا دگيري وجود دارد كه معلمين و اوليا بايستي از آنها آگاه باشند 0 در ادامه راهبرد هاي آمو زشي در زمينه درمان اختلالات درنظر گرفته شود. كه اميد است با كار بست شيوه هاي ارائه شده گامي در جهت روشن شدن شمع اميد در دل نااميد ناتوانان ياد گيري برداشته با شيم 0اميدواریم که فرصتهايي براي ارائه راهبرد هاي درمان اختلالات باشد.در کلاس های درس تفاوت هایی میان سرعت یادگیری ، پیشرفت تحصیلی و سقف یادگیری دانش آموزان دیده می شود . هر چند اختلالات يادگيري اصولا مسالهاي آموزشي است، اما از چندين جنبه مختلف مورد بررسي قرار گرفته است. بسياري از تلاش ها در اين زمينه از فرضيه نقص جزئي در مغز سود ميجويند و بدين ترتيب ميکوشند تا با ارزيابي مسائل فرض شده مربوط به اين نقص زيستي مشکل را برطرف کنند.
Ò اهداف تحقیق
هدف کلی : آشنایی با انواع اختلالات یادگیری درکودکان ورفع اختلالات یادگیری
هدفهای جزئی :
1- با انواع اختلالات یادگیری آشنا می شوند.
2- نحوه برخورد والدین با اختلالات یادگیری رابدانند .
3- معلمان با انواع اختلالات یادگیری ورفع وبرخوردبااین اختلالات یادگیری آشنامی شوند.
4- علل مختلف بروز اختلالات یادگیری را می دانند.
5- با راه های مختلف آشنا کردن خانواده هابا اختلالات یادگیری و پیشگیری ورفع آن را بدانند.
پیشینه تحقیق
Ôتاریخچه
نظریه های مختلفی درمورد اختلالات یادگیری وجودداردکه عبارتندازنظریه غلبه طرفی مغز،نظریه کوتاهی دامنه توجه،نظریه فرابری آگاهی ها،نظریه تاخیردررشد،نظریه ضایعات خفیف مغز.درنظریه اول مغزانسان ازدونیمکره راست وچپ تشکیل شده است که این دونیکره توسط جسم پینه ای بهم وصل شده اندوجوداین جسم پینه ای سبب می شود که دونیمکره ازفعالیتهای یکدیگرآگاه باشدبیشترافرادبادست راست می نویسند ونیمکره چپ آنها درتکلم ویادگیری کلامی غلبه دارددرحدود93%جمعیت بزرگسالان راست دست اند.نیمکره راست بیشتر درکنترل ساخت وایجاد تشخیصهای پیچیده دیداری وفرایندهای غبرکلامی وآگاهی های ادراکی نظیرموسیقی ورمزهای ریاضی نقش دارد.درحالی که تسلط یا غلبه نیمکره چپ مغزبرای مهارتهای کلامی دربزرگسالان توسط تحقیقات متعدد نشان داده شده است سؤالاتی درمورد تساوی تواناییهای دونیمکره مغزبرای یادگیری مهارتهای کلامی مطرح است.کاراورتون (1937) براساس این عقیده بود که یک طرف ازمغزبایدبرطرف دیگرغلبه کندوفرض اوبراین بودکه نارساییها درتکلم ونوشتن خواندن وغیره دراثرعدم غلبه طرفی مغز ایجاد می شود.برسی فعالیتهای مخصوص دست وپا بازو وچشم یک قسمت ازکارهای کلینیکی راتشکیل می داد.متخصصین می کوشیدندازطریق بررسی های فعالیتهای این اعضا ضایعات مغزی یاعدم رشد طبیعی اعصاب رامشخص سازند.لننبرگ نشان دادکه آسیب به قسمت چپ مغزدرکودکان زیردوازده سال تاثیربسیارزیادی بر توانائی کودکان درکاربردزبان نخواهد داشت.زیرا که طرف راست مغزجبرا ن این ضایعه رادارد وبه جای این که نگرانی ازاین که کودک ازدست راست یاچپش استفاده می کندبایستی بیشتربه مداومت درکاربردیک دست ازدست دیگرتوجه داشته باشیم.گایر وفریدمن درتحقیقی درمورد چهل ویک پسردارای نارساییهای ویژه یادگیری وچهل ویک پسر که ازنظریادگیری معمولی بودندانجام دادندنتیجه این بود که کودکان دچار نارسائی ویژه ممکن است که دونیمکره مغزشان بادرجات مختلف رشدکنند وسبب شود که کودک نیمکره راست مغز خودرابه عنوان مغزاصلی برای حل مسائل بکار برد.درحالی که این محققین معتقدندکه نیمکره راست برای یادگیری مهارتهای کلامی مناسب نیست این محققین پیشنهادمی کنند شخصی که نیمکره راست مغزش غلبه دارد نمی تواندبا اکثریت افرادی که نیمکره چپشان غلبه دارد رابطه کلامی مناسب برقرارسازدیافته های این تحقیق نشان می دهدکه ممکن است کودکانی که دچارنارساییهای ویژه یادگیری هستنددچارغلبه طرفی راست باشند.افرادی چون ورنرپیاژه وبرونرنظریه غلبه طرفی را نادیده می گیرند وادعامی کنند که رشد کلامی بعداز رشد غیرکلامی به وجود می آیند..اگرارتباط وتوازن رشدعادی کلامی وغیرکلام بشکلی به هم ریزد یاقطع شود احتمال داردکه آن سیستمی که بهتررشدکرده برای حل مسائل بکار گرفته شود.یکی از دلایل آن این است که این کودکان سعی دارندازتواناییهای غیر کلامی خودبرای انجام تکالیف مدرسه بکار گیرند. درنظریه کوتاهی دامنه توجه کودکان بانارساییهای ویژه یادگیری دچاراشکال درتمرکز توجه ودقت اند(برادبنت) .ازسال 1950تحقیقات بسیاری دراین مورد انجام شدراس درکتاب جدیدش می نویسد به نظرمی رسدکه یک نقص ذهنی وجوددارد که بیشتر کودکانی که که دچار نارساییهای ویژه یادگیری هستندبا آن مواجهند.آن عدم توانایی در تمرکزدقت وتوجه برمطلب مورد بحث است. ونتیجه می گیردکه فرایندرشدآنهادرکسب دقت وتوجه طبیعی دچار تاخیر ووقفه شده است.سنف با توجه به نظریه بنت الگویی قابل استفاده برای آموزش کودکان استثنایی پیشنهادکرده است اوتوجه رابه یک پرده تلویزیون تشبیه می کند که چهار فعالیت باهم برآن نشان داده می شودکه عبارتند از:1- تجزیه وتحلیل مطالب حسی2- پاسخها وبازخوردی که ازسیستم حرکتی به مامی رسد3- احساساتی که ازطرف حسهایی به غیرازحواس پنجگانه به ما می رسد .نظیر ضربان قلب.4- تفکر.این چهار نوع محرک همیشه وجود دارند وودرکارنداما بعضی ازآنها که روی پرده افتاده اندضبط نمی شوند درحالی که برخی دیگر ضبط می گردند.یعنی این که ما یک سری ازمحرکها راانتخاب می کنیم وبه آنها معنی می بخشیم وسری دیگر را نادیده می گیریم.این نظریه با مشاهدات ما ازکودکانی که دچار نارساییهای ویژه هستند سازگار است زیرابعضی ازاین کودکان مقدارزیادی ازوقت ویا انرژی خودرا صرف به صدادرآوردن حروف مختلف دریک کلمه می کنند به گونه ای که وجود کلی خود کلمه راازیاد می برند.
نظریه فرابری آگاهی ها: دراین نظریه بشر به عنوان یک نمونه بردارازآگاهیهاومحرکهای پیرامونش معرفی می گرددالبته نمونه برداری که فقط می تواند نمونه هایی از این محرکها وآگاهی ها را تجربه کند.تاکید برچگونگی رونددریافت آگاهی ها توسط کودکا ن وهم چنین ماهیت کوششهایی که آنان برای شناخت جهان پیرامون خویش مبذول می دارنددرواقع هسته نظریه فرابری آگاهی ها راتشکیل می دهد.صاحب نظران دراین زمینه بااستفاده از تکنیکهای ارزشیابی وبرنامه های آموزشی وترمیمی به نقش ادراک کودکان وحافظه آنهادرفراگیری مطالب مدرسه ای توجه دارندهدف آنهاازارزشیابی تعیین چگونگی درک وفهم علائم شنوایی وبینایی توسط کودک است.ومنظور آنان ازبرنامه های آموزشی وترمیمی آن است که بابکار گیری آنها نارساییهای حسی وادراک کودک رابهبود بخشند.وتقویت کنند.وکودکان دچار دشواری هایی درخصوص دریافت ،ضبط وبازگرداندن آگاهیهای داده شده درمجرای یادگیری خاصی هستند.رفتار مورد نظر دراین نظریه شامل همه چیز می شودتوجه، ادراک نامگذاری ادراک ضبط ادراک روابط وآمیختگی آگاهی هایی که توسط حواس درک می شود.تحت عنوان فرابری آگاهی ها می آیند.وتمام فعالعیت هایذهنی ازحسی گرفته تایادگیری زبان راشامل می شوند.
نظریه تاخیردررشد: کودکان با اختلالات یادگیری کندتراز همسالان خودآگاهی ها ومحرک های محی راجذب می کنندوشبیه کودکان کوچکتر عمل می کنند اینها از نظر کیفیت یادگیری تفاوتی ندارند بلکه ازنظر کمیت متفاوت هستند. یعنی درفراگیری مطلب کندتر یا آهسته تر ازکودکان بهنجار هستنداین نظریه توسط کریشلی(1970) عنوان گردید.تحقیقی در سال 1978درهشتمین کنفرانس بین المللی پیاژه درلوس آنجلس توسط سیف نراقی ونادری ارائه گردید نشان می دهد که کودکان دچاراختلالات یادگیری ازنظر سنی دیرتر ازکودکان معمولی موفق به جواب دادن به آزمونهای پایانی پیاژه می شوند درضمن هرچه آزمونها مشکلتر می شود این تفاوتها بیشتر می شود ..این کودکان ممکن است دارای مهارتها وتوانایی های بهنجارباشند که احتمالا ناقص نیستندولی رشد کافی نکردندمتخصصان این رشته فرض رابراین گذاشته اند که کودکان با اختلالات یادگیری دارای نقایصی درتشخیص تفاوتها حافظه توالی تداعی معنایی وغیره هستند.اگر نظریه تاخیر رشدذهنی اثبات شودمشخص می شودکه متخصصین این رشته سالهادراشتباه بودند.این نظریه مبتنی براین است که هیچ فرقی ازنظر کیفیت بین این کودکان وکودکان معمولی وجودندارد تنها آنهامثل کودکان کوچکتر ازخود هستند.
نظریه ضایعات خفیف مغز: نتایج تحقیقات برت نر ودیگران (1972) نشان داده است که کودکان با اختلالات یادگیری در مقایسه با کودکان بهنجاردارای نشانه های بیشتریاز آسیب های عصبی هستند هانتر ودیگران (1972) نتیجه گرفتند که زمان لازم برای جواب دادن برای گروه کنترل ( معمولی) سریع تر از گروه دیگر است گروه دارای اختلالات یادگیری به زمان بیشتری برای عکس العمل وپاسخ به علامات شنوایی نیاز داشتند.در تحقیق آون ودیگران (1974) نشان می دهدکه مادران کودکان بانارسائی های یادگیری بیشتر از مادران کودکان طبیعی درمورد فرزندانشان مشکل طبی داشتند. هم چنین نوزدان آنان بیشترناآرامند ودچار دردهای مزمن هستندوازنظر یادگیری زبان دچار مشکل هستندورفتارهای تهاجمی وخشن بیشتری نشان می دهند. امادرمورد کودکانی که ضایعات مغزی یا آسیب های مغزی هستندتاکیدبرنابالغ بودن اعصاب نمی تواندروش مناسبی برای کمک به این کودکان باشد هاستراک درمقاله اش در سال 1976 می نویسدبا این که نظریه های انجام شده وتوضیحاتی دادندبسیارباارزشنددراکثرآنان سعی شده است نشان دهند که این پدیده دراثریک عامل بوجود می آید درهریک از این نظریات کوشش شده است که علت مشکلات متعددی مانند بی قراری ناتوانی دریادگیری ها ی کلامی ناتوانی های ادراکی ویاتاخیر در رشد ذهنی رابایک نظریه توجیه کنند اوپیشنهاد می کندکه یادگیری فرایندی پیچیده است وعوامل مختلف ممکن است به آن آسیب بزند بهتر است به جای نظریه های یک عاملی که توسط آنهاتمام انواع نارسایی های یادگیری را توضیح دهند این گونه کودکان را به پنج گروه متفاوت تقسیم کنیم تانظریه های مختلف هرکدام یک گروه ازاین کودکان را شامل شود این نظریه قابل توجه است زیرا اولاکم توجهی گذشتگان را گوشزد می کندثانیا راه طولانی آینده رادراین زمینه نشان می دهد.
![]()
« فصل دوم »
الف) مبانی نظری تحقیق
ب) بیان فرضیه ها
ج) تجزیه وتحلیل متغیرها
Ò مبانی نظری تحقیق
ازبررسی تحقیقات ومطالعات پیشین چنین برمی آیدکه زمانی که کودکان با نارساییهای یادگیری رادر رده کودکان با آسیب مغزی طبقه بندی می کردند وزمانی دیگرآنان را کسانی با اشکالات خفیف مغزی می پنداشتندامادرتازه ترین مطالعات دراین زمینه برای آنان اصطلاح کودکان با نارسائیهای ویژه گزیده شده است مشاهدات استراس پزشک ولتینن مربی آموزش وپرورش کودکان استثنائی درمورد کودکان باآسیبهای مغزی درکتاب خوداین قبیل کودکان راچنین تعریف می کنند کودک با آسیب مغزی کودکی است که پیش از زایمان درطول مدت آن یاپس از تولددچار صدمه یا عفونت مغزی شده اند درنتیجه این آسیب جسمی ممکن است نقص ها یااشکالاتی در سیستم اعصاب کودک به صورت آشکار یا پنهان بروزکندکودکی که دارای اشکالات یادگیری باشد نمی تواند مانند دیگر کودکان دریادگیری پیشرفت داشته باشد این مشکلات مانع یادگیری او می شوندیا موجب کند شدن فرایند یادگیری دراو می گردند. به هرحال کودکی که دارای دشواری درادراک تفکریارفتار هیجانی به طور جداگانه یا ترکیبی ازآنها است این دشواری ها رامی توان ازطریق آزمونهای ویژه ای نشان داد.
از تعریف فوق چنین برمی آید . که تمام افراد دچارضربه مغزی ممکن است حتما بایددرامریادگیری دچار مشکل هستند. ولی طبق مطالعات نشان می دهد که تمام افراددچارضربه مغزی همراه با نارساییهای یادگیری نباشد کلمنتز کودک با اشکالات چنین تعریف می کند کودکان با اشکلالات خفیف مغزی کودکان هستندکه از نظر هوش کلی ،نزدیک متوسط ،متوسط یا بالاتر ازمتوسط اند اما میزان مشکلات ازخفیف تاشدید متفاوت است.علت اصلی این دشوار یها اعمال مربوط به سیستم اعصاب مرکزیازحالت عادی است که به صورتهای گوناگون مشخص می شود ماننددشواری در درک ،فهم،زبان،حافظه، کنترل، توجه اعمال حرکتی و..است این انحرافات ممکن است دراثرژنهای گوناگون ،اختلال درسوخت وساز،ضربات مغزی یاسایر بیماری هاوحوادثی درطول سالهایی که برای رشدوتکامل سیستم عصبی مرکزی لازم است یااز علتهای ناشناخته بوجودآید.بتمن با ارائه تعریفی بعدتازه ای به رشته اختلالات یادگیری بخشیداودرتعریف خودلزوم تشخیص تفاوت بین توانایی یاظرفیت فردبرای یادگیری وآنچه راعملا یادمی گیردخاطر نشان ساخته است اومی گویدازنظرآموزشی کودکانی دارای نارساییهای یادگیری هستندکه تفاوت فاحشی بین توانایی هوشی بالقوه آنان وعملکردشان درارتباط بافرایند یادگیری وجود داشته باشد.دریکی از تعاریف رسمی درباره این کودکان که توسط مشاورین وزارت آموزش وپرورش امریکا درامر کودکان استثنائی درسال 1968 ارائه شده است که این کودکان دریک یاتعدادی از فرایندهای اساسی یادگیری:فهم مطالب، کاربرد زبان گفتاری یانوشتاری دچارمشکل اند این اشکالات ممکن است درکودکان به صورتهای گوناگون مانند: دشواری در گوش دادن ،فکرکردن ،صحبت کردن خواندن نوشتن هجی کردن حساب کردن ظاهر شود.این تعریف شامل کودکان باصدمه مغزی ،آسیب مغزی نارساخوانی آفازی و... می شوداماآن دسته ازکودکانی راکه اشکال اساسی یادگیری آنها درنتیجه نقص بینائی،شنوایی،حرکتی عقب ماندگی ذهنی،اشکالات هیجانی یا محرومیتها محیطی است دربرنمی گیرد.ازتعریف مختلفی که متخصصین درزمینه کودکان با نارساییهای یادگیری ارائه دادندمی توان ویژگی هایی به خلاصه زیربرای آنان برشمرد:
×این کودکان دارای بهره هوشی تقریبا متوسط یابالا هستند.
×این کودکان ازنظر حواس مختلف سالم هستند.
×این کودکان ازامکانات محیطی وآموزشی ومحیطی نسبتا مناسبی برخوردارهستند.
×این کودکان دارای نابهنجاری های شدید رفتاری نیستند.
×پیشرفت آموزشی این کودکان به طور قابل ملاحظه ای کمترازبهره هوشی سن وامکانات آموزشی که ازآن برخوردارند ،است.
این کودکان با برخورداری ازهوش عادی ممکن است دریک یا چندزمینه مانندخواندن ونوشتن ،هجی کردن،حساب کردن وتوجه کردن و..........دچار مشکل شدید باشند.برای کمک به آنهاباید ازروش های آموزشی خاص استفاده کرد.
Ò بیان فرضیه ها
1- احتمالا بین میزان آگاهی معلمان ازیادگیری ورشته تحصیلی آنها رابطه وجود دارد .
2- احتمالا بین آگاهی والدین ازاختلالات یادگیری وسطح سواد والدین رابطه وجود دارد.
3- احتمالا بین نوع اختلالات یادگیری درکودکان وازدواج های فامیلی رابطه وجوددارد.
4- احتمالا بین بی توجهی ونا آگاهی والدین نسبت به اختلالات یادگیری ودرمان به موقع این اختلالات رابطه وجود دارد.
تجزیه وتحلیل متغیرها:
با توجه به فرضیاتی که ذکرشد ممکن است یک معلم دریک مقطعی تدریس می کند که مطابقتی با رشته تحصیلی او نداشته باشد وبه همین خاطرآنچه که به یک دانش آموزباید آگاهی وودانش های که به یک دانش آموز اتقال دهدموفق نباشد. ومطالبی که در دانشگاه آموخته وآنچه راکه درکلاس درس تدریس می کندهم خوانی نداشته باشدومعلم موردنظرفقط جهت انجام تکلیف یکسری اطلاعات ناقص یااطلاعاتی که بتواندیک دانش آموزراعلاقه مندبه مطلب مورد نظر نماید.ارائه دهد.چون نتوانسته است مطالب رابه طورکامل بیان نماید اختلالاتی دریادگیری دانش اموز ایجادکند . پس دراین میان وظیفه اموزش وپرورش تعیین افرادی است هررشته تحصیلی آنها همخوانی بامقطع تحصیلی داشته باشد چون ازیک طرف معلمان بایدطلاعات کامل داشته باتشدو اگراختلالی دریادگیری دانش آموزداشته باشدراهکارمناسبی را اتخاذنماید.
مورد دیگری که دراختلال یادگیری کودکان ایجاد شودسطح سواد والدین است مسلماوالدینی که ازسطح سوادبیشتری برخوردارهستند بهترمی توانندکودکان خودرا بهترراهنمایی کنند.احیانا اختلالاتی دریادگیری کودکان خودایجاد شود می تواننداین والدین دنبال راهکارهای مناسب برای ازبین بردن اختلالات یادگیری باشند وبامتخصصین مشورت نمایند. ونقطه مقابل این والدینی که سطح سواد کم یا بیسوادهستند قراردارند این افراد شاید بی توجه به اختلالات یادگیری یااگرهم یادگیری کودکان راتشخیص دهندراه حل مناسبی نمی توانند پیداکنند ویااز منابع موجود درجامعه نمی توانند استفاده کنند.یا این ها نمی دانند که برای رفع اختلالات یادگیری متخصصانی وجودداردکه آنهارا راهنمایی کند.دراین جاست که بازهم آموزش وپرورش است که بایدیکسری ازاطلاعات ازطریق رسانه های جمعی به خانوادها آموزش لازم رابدهند.
ازطرفی اختلات یادگیری می تواندبه خاطرعقب ماندگی ذهنی یا جسمی ایجادشده باشدمانند ازدواجهای فامیلی که باعث عقب ماندگی درکودکان ایجاد شده ویادگیری رامتختل می کند. که دراین بین درمورد ازدواجهای فامیلی یکسری مسایلی که درنظرگرفته شود واین اطلاعات هم می تواند از طریق سازمان بهداشت به خانواده ها داده شود.
تغذیه مناسب نقش مهمی دریادگیری کودکان دارد.که دراین بین بازهم سازمان بهداشت بهترین کمک رابه والدین ارائه دهد. بهداشت می تواندبا اراائه کلاسهایی چه به صورت حضوری وچه ازطریق ارتباطات جمعی ارائه دهد.
در رفع اختلات یادگیری می توان عوامل گوناگون دست به دست هم بدهند .مثل خانواده وسازمانهای مختلف که هرکدام به نوبه خودنقش مهمی راایفامی کنند.
![]()
«فصل سوم»
الف) بیان یافته ها
ب) نتیجه گیری وراهکار براساس فرضیات
ج)فهرست منابع وماخذ
Ò بیان یافته ها
مهمترين ويژ گي ها و نشانه هاي کودکان مبتلا به اين اختلالات را مي توان اين گونه فهرست کرد: عمل کرد تحصيلي پائين، برتري حافظه کوتاه مدت، اختلالات زبان، اختلال خواندن، پاسخ هاي نامربوط به موضوع مورد بحث، اشکال در جهت يابي، استفاده از انگشتان براي حساب کردن، بيش فعالي يا فعاليت کمتر، حواس پرتي و فراموشي جزئيات مهم، دست پاچگي، هماهنگي ضعيف چشم و دست و ... مشکلات مربوط به يادگيري به صورت هاي گوناگوني بروز مي کنند. دانش آموزان مبتلا به اختلالات يادگيري ممکن است در يک يا چند مورد از زمينههاي زير دچار مشکل باشند: مشکلات تحصيلي: مشکلات تحصيلي پذيرفته ترين خصوصيت يادگيري در افراد مبتلا به اختلال يادگيري است. اختلال در زبان گفتاري ، زبان نوشتاري ، خواندن و حساب کردن مشاهده مي شود.
مشکلات زباني: کاستي هاي گفتاري بخش وسيعي از مشکلات کودکان مبتلا به اختلالات را تشکيل مي دهد که شامل نارسائي هاي زبان دريافتي و زبان بياني است. ناتواني در استفاده از زبان يا ناتواني در فهم زبان را که ناشي از برخي صدمات يا بدکاري هاي مغزي است را زبان پريشي مي گويند که داراي انواع زبان پريشي دريافتي( ناتواني در فهم کلمات)، زبان پريشي بياني( ناتواني در بيان کلمات) و زبان پريشي انتقالي( ناتواني در تکرار کلمات) است.
اختلالات حرکتي: برخي دانشمندان عقيده دارند که رشد متعادل توانايي هاي حرکتي، اساس يادگيري هاي بعدي را تشکيل مي دهد. تعدادي از کودکان مبتلا به اختلالات يادگيري علي رغم هوش طبيعي از نظر رشد حرکتي بسيار کندتر از کودکان عادي اند. حرکات اين افراد آهسته، مردد، با برنامه ريزي ضعيف و به گونه اي نابهنجار است.
اختلالات ادراکي: مهارت هاي ادراکي ، فعاليت هايي است که شخص هنگام پاسخ گويي به علائم حس بينايي، شنوايي، لامسه، جنبشي و يا ساير علائم حسي از خود نشان مي دهد. متخصصان دريافته اند که کودکان مبتلا به اختلالات يادگيري گرچه از ديد کافي يا قدرت بينايي لازم برخوردارند اما مشکلاتي در تشخيص و درک بينايي دارند. در ادراک پريشي شنوايي نيز شخص در تشخيص تشابهات وتفاوت هاي صوتي کلمات مختلف مشکل دارد.
مشکلات اجتماعي و هيجاني: دانش آموزان مبتلا به اختلال يادگيري چند نوع مشکل اجتماعي هيجاني دارند که عبارتند از: خودپنداره ضعيف، تحمل نکردن ناکامي، اضطراب اجتماعي، اجتناب از تکليف، مهارت هاي خود مديريتي ضعيف و کندي درکار. اين کودکان به خاطر مشکلات يادگيري ناکام مي شوند، در محيط هاي اجتماعي آشفته اند و درباره ارزش هاي خود احساسات منفي دارند.
مشکلات حافظه: کودکاني که دچار اختلالات يادگيري اند در حافظه شنوايي و بينايي شان نقايصي وجود دارد.
مشکلات توجه: اين گونه دانش آموزان براي تکميل تکاليف نمي توانند به مدت کافي بر آن تمرکز کنند. و شديداً حواس پرت هستند.
نقص هاي فراشناختي: تحقيقات نشان مي دهد که کودکان مبتلا به مشکلات يادگيري نقص هاي فراشناختي از خود نشان مي دهند. اساساً فراشناخت شامل دو عامل است. اول، آگاهي از مهارت ها، راهبردها و منابعي که براي انجام تکليف به صورت کارآمد ضروري است. دوم، توانايي کاربرد فرايندهاي خود تنظيمي مثل چک کردن نتايج و تصحيح مشکلات براي اطمينان از تکميل موفقيت آميز يک تکليف.
ثابت شده است که علل بروز اختلالات يادگيري نسبتا مبهم است. با اين حال در پژوهشهاي مختلف تأثير عوامل زير در بروز اين اختلالات مورد تائيد بودهاند. هر چند همواره تاثير متقابل عوامل مورد نظر بوده است.
الف) عوامل آموزشي
تدريس ناکافي و نامناسب به کودکان.
مهارت ناکافي معلم جهت تدريس درس هاي پايه در مدارس.
توقعات فوق العاده بالا يا فوق العاده پايين معلمان.
برنامه ريزي و طرح برنامه آموزشي ضعيف.
عدم فعاليت هاي برانگيزنده.
عدم آموزش مهارت هاي اجتماعي ، يادگيري و حرکتي و جسمي وعدم پرداختن به يادگيري هاي زبان شفاهي.
استفاده نادرست از روش ها و برنامه درسي.
ب) عوامل محيطي
عوامل محيطي بسياري وجود د دارد که مي تواند به پيچيدگي ناتواني هاي يادگيري بيفزايد و حتي شايد سبب ساز آن باشد.
تغذيه و بهداشت :انگيزش ضعيف، توجه ناکافي و ضعف در انجام کار از اثرات گرسنگي درکودکان است .هم چنين سرماخوردگي مزمن ، مشکلات تنفسي ، آلرژي ها و... در ناتواني يادگيري کودک مؤثر است .
تحريک حسي: کودک در حال رشد نيازمند درون دادهاي حسي است تا درباره محيط و خود و هر دو بياموزد. يعني کودک به تجربه هايي نياز دارد تا بياموزد که چگونه بياموزد .
تحريک زباني: زبان به واسطه نقشش در تفکر و يادگيري ساير مهارتها، در محيط زندگي کودک جاي گاه ويژه اي دارد . ممکن است ناتواني کودک از نبود مدل هاي درست در اوايل رشد وي سرچشمه گرفته باشد .
رشد اجتماعي و عاطفي: بسياري از کودکان مبتلا به ناتواني يادگيري مضطرب ، نامطمئن و بي اختيار و سرکش هستند که ممکن است اين رفتارها با فقدان امنيت طبيعي ، ثبات محبت و گرمي و پذيرش در منزل و محيط مدرسه پيوند داشته باشد .
ج) عوامل رواني
امکان دارد کودکان مبتلا به ناتواني هاي يادگيري در عملکردهاي رواني پايه چون ادراک ، حافظه و شکل درون به مفاهيم اختلال داشته باشند .
د) عوامل فيزيولوژيکي
بسياري از متخصصان بر اين باورند که علل اساسي و عمده ناتواني هاي يادگيري آسيب ديدگي مغزي، شديد يا جزيي و وارد شدن صدمه به دستگاه عصبي مرکزي است .
ه) عوامل ژنتيکي
شواهدي در دست است که نشان مي دهد ناتواني هاي يادگيري احتمالا در برخي خانواده ها بيش از ديگران ديده مي شود در واقع عوامل ژنتيکي در شمار وسيعي از ناتواني هاي يادگيري نقش دارد . مطالعات انجام شده بر روي دوقلوها به گونهاي حاکي از نشانههاي عمل ژنتيکي است.
و ) عوامل بيوشيميايي
اختلالهاي گوناگون متابوليکي در حکم عواملي هستند که موجب ناتوانيهاي يادگيري مي شوند مثل کمکاري تيروئيد و...
ز) عوامل پيش ، هنگام و بعد از تولد
اختلالات يادگيري برخي کودکان ميتواند به واسطه مشکلاتي باشد که پيش از تولد ، هنگام تولد وبلافاصله بعد از تولد وجود داشته است.
از جمله عوامل پيش از تولد عبارتند از:عدم تناسب نوع خون مادر با جنين، اختلالات در ترشحات داخلي مادر، قرار گرفتن در برابر اشعه، استفاده از دارو و...
از عوامل هنگام تولد ميتواند به مواردي چون کم وزني هنگام تولد، آسيب وارده بر سر ،آمدن جفت پيش از نوزاد ،تولد با پا و.. اشاره کرد.
از عوامل بعد از تولد عبارتند از: مسموميت سرب ،نارسايي هاي تغذيهاي ،محروميتهاي محيطي و....
ح) تأخير رشد
دانشمندان اظهار مي دارند که عدم ظهور علائم رشد برخي از کودکان مبتلا به ناتواني يادگيري ممکن است از تاخير رشد برخي اجزاي دستگاه عصبي مرکزي سرچشمه گرفته باشد که اين گونه کودکان پس از بزرگ شدن بر اين مشکلات غلبه مي کنند .
ط) نقص جزيي در کار مغز
به نظر مي آيد هر گونه نتيجه گيري درباره حياتي بودن آسيب ديدگي مغزي در کودکان مبتلا به ناتواني يادگيري در بهترين شرايط فقط جنبه تجربي و آزمايشي دارد .
يادگيري را ميتوان بنياديترين فرايندي دانست که در نتيجه آن، موجودي ناتوان در طي زمان و در تعامل با رشد جسمي، به فرد تحول يافته اي مي رسد که توانايي هاي شناختي و قدرت انديشه وي حد و مرزي نمي شناسد. تنوع بسيار زياد و گستره زماني يادگيري انسان، که به گستردگي طول عمر او است، باعث شده که علي رغم تفاوت هاي زيادي که انسان ها در يادگيري با هم دارند، برخي افراد در روند عادي يادگيري و آموزش نيز دچار مشکل شوند.
بسيارند کودکاني که ظاهري طبيعي دارند؛ رشد جسمي ، قد و وزن آنان حاکي از بهنجار بودن آنان است. هوش عادي دارند و به خوبي صحبت ميکنند. مانند ساير کودکان بازي ميکنند و مثل همسالان خود با سايرين ارتباط برقرار ميکنند. درخانه نيز خود ياري هاي لازم را دارند و کارهايي را که والدين به آنان واگذار ميکنند به خوبي انجام ميدهند و از رفتار و اخلاق عادي برخوردارند. ليکن وقتي به مدرسه ميروند و ميخواهند خواندن و نوشتن و حساب ياد بگيرند دچار مشکلات جدي ميشوند.
به بسياري از اين گونه دانشآموزان متاسفانه برچسب کودن، کم ذهن، عقب مانده و امثال آن زده مي شود که هيچ کدام صحيح نيست . مي توان گفت که اگر اين مشکلات به موقع و به جا تشخيص داده شوند قابل درمان است .شاهد اين حرف افراد نابغه اي هستند که دچار اختلالات يادگيري بودند. افرادي چون آلبرت انشتين ، توماس اديسون و لئوناردو داوينچي .
از اين رو با توجه به اين موضوع، مربيان و آموزگاران از دير باز متوجه کودکاني بودند که در يادگيري مواد درسي دشواري داشتند و در پيشرفت تحصيلي به آن حدي که اميد به حصول آن بود، توفيقي بدست نمي آوردند. بنابراين مبحث اختلالات يادگيري از دهه هاي دوم و سوم قرن بيستم مورد توجه قرار گرفت.
در حوزه تعليم تربيت، تلاش گسترده اي براي ارائه تعريف اختلالات يادگيري شده است. اکنون بيش از شصت تعريف براي اختلالات يادگيري وجود دارد که آخرين تعريف در سال 1990 م در بيانيه تربيتي کودکان مبتلا به اختلالات يادگيري ارائه شده است.
«اصطلاح کودکان داراي اختلالات يادگيري به کودکاني اشاره دارد که در يک يا چند مورد از فرآيندهاي اساسي روان شناختي از قبيل درک و فهم ،استفاده از زبان گفتاري يا نوشتاري اختلال داشته باشند. و اين اختلال ممکن است خود را به صورت ناتوانايي درگوش کردن، فکر کردن، صحبت کردن، خواندن، نوشتن، هجي کردن يا انجام محاسبههاي رياضي ظاهر شود. اين اصطلاح شرايطي چون معلوليت هاي ادراکي، آسيب ديدگي هاي مغزي، نقص جزئي در کار مغز ، نارسا خواني و زبان پريشي رشدي را در بر ميگيرد. از سوي ديگر ، اصطلاح ياد شده آن عده از کودکاني را که به واسطه معلوليت هاي ديداري ، شنيداري يا حرکتي، همچنين عقب ماندگي ذهني يا محروميت هاي محيطي ، فرهنگي يا اقتصادي به مشکلات يادگيري دچار شدهاند را شامل نميشود».
اين تعريف داراي ملاک هايي است که در شناسايي دانش آموزان مبتلا به اختلالات يادگيري مفيد است . در ميان اين ملاک ها مؤلفه هاي زير اهميت ويژه اي دارند:
1. مؤلفه تحصيلي: براساس اين مؤلفه ،کودکي مبتلا به اختلالات يادگيري شناخته مي شودکه تجارب و امکانات يادگيري متناسب با سن و توانايي اش ارائه شود اما وي نتواند در يک يا چند زمينه از قبيل زبان شفاهي ، درک مطلب شنوايي، زبان نوشتاري ، مهارت هاي اساسي خواندن ، درک مطلب، محاسبات يا استدلال هاي رياضي متناسب با سن و توانايي خود پيش رفت کند.
2. مؤلفه محروميت: براساس اين مؤلفه اگر ناهمخواني شديد ميان توانايي و پيشرفت تحصيلي کودک به واسطه نقص بينايي، شنوايي، حرکتي يا عقب ماندگي ذهني ، اختلال هيجاني، محروميت محيطي، فرهنگي يا اقتصادي نباشد، اين کودک به عنوان فرد مبتلا به ناتواني ويژه يادگيري شناخته مي شود.
مدتها طولاني دانش آموزاني را كه در يادگيري يك يا چند درس مشكلات جدي داشتند با اصطلاحات معلول ادراكي ، آسيب ديده مغزي و آسيب ديده عصبي معرفي مي كردند . با توجه به يافته هاي جديد در مورد يادگيري ، در سال 1963 جمعي از متخصصين اصطلاح ، ناتوانيهاي يادگيري را جايگزين اصطلاحات قبل كردند از آنجا كه واژه ناتواني اصطلاحات ديگري مثل ناتواني جسمي يا ناتواني ذهني را تداعي مي كند ، يعني ناتوانيهاي كه تبديل به توانايي كامل نمي شوند ، اصطلاحي مايوس كننده مي نمايد و به نظر مي رسد اگر اصطلاح اختلالات در يادگيري و ( يا به نظر نگارندگان مشكلات يادگيري ) به كار گرفته شود، مناسب تر باشد . ( تبريزي – 1380 – ص 9 ) .
تعريف انواع ناتواني هاي يادگيري، عوامل بروز اختلالات يادگيري ، تشخيص ، مراحل درمان
مدتها طولاني دانش آموزاني را كه در يادگيري يك يا چند درس مشكلات جدي داشتند با اصطلاحات معلول ادراكي ، آسيب ديده مغزي و آسيب ديده عصبي معرفي مي كردند . با توجه به يافته هاي جديد در مورد يادگيري ، در سال 1963 جمعي از متخصصين اصطلاح ، ناتوانيهاي يادگيري را جايگزين اصطلاحات قبل كردند از آنجا كه واژه ناتواني اصطلاحات ديگري مثل ناتواني جسمي يا ناتواني ذهني را تداعي مي كند ، يعني ناتوانيهاي كه تبديل به توانايي كامل نمي شوند ، اصطلاحي مايوس كننده مي نمايد و به نظر مي رسد اگر اصطلاح اختلالات در يادگيري و ( يا به نظر نگارندگان مشكلات يادگيري ) به كار گرفته شود، مناسب تر باشد . بسياري از اينگونه دانش آموزان متاسفانه برچسب كودن ، كم ذهن ،
عقب مانده و امثال آن زده مي شود كه هيچكدام صحيح نيستند و با قاطعيت
مي توان گفت كه اگر اين مشكلات به موقع و به جا تشخيص داده شوند قابل درمان است ؛ افرادي چون آلبرت انشتين نابغه رياضي ، توماس اديسون مخترع و مبتكر و نابغه آمريكايي – اگوست رودين مجسمه ساز بزرگ فرانسه ، لئوناردو داوينچي و بتهون همگي دچار اختلالات يادگيري بودند.
از سال 1373 از سوي وزارت آموزش و پرورش مراكز آموزشي و توانبخشي دانش آموزان دچار مشكلات ويژه يادگيري ايجاد گشت و در آن اينگونه دانش آموزان در كنار تحصيل در مدارس عادي براي رفع مشكلات خاص يادگيري از خدمات ويژه پاره وقت بهره مند مي شوند .
در استان مازندران نيز مركز مشكلات ويژه يادگيري فعاليت خود را از سال 1373 آغاز كرده و در حال حاضر فعاليت هايي را در جهت حل مشكلات اين گونه دانش آموزان انجام مي دهد .
در سال جاري مراكز مشكلات ويژه يادگيري در استان افزايش پيدا كرده ، اما به نظر مي رسد در كنار افزايش مراكز نياز است نگرش معلمان مدارس عادي نيز به تبع آن نسبت به اين مقوله توسعه يابد .
در اين راستا بر آن شديم كه جزوه ای را به مدارس ابتدائي استان ارسال كنيم .
از دهه ي 1960 كودكان مبتلا به ناتواني هاي يادگيري توجه مطالعات رواني و آموزشي بوده اند و در واقع شاخه جديدي است كه به آموزش و پرورش ويژه افزوده شد .
هر چند كه ناتواني هاي يادگيري يك قلمرو نسبتا جديدي است لكن رشد مفهوم آن ظاهرا سريع بوده به طوريكه از طريق آميختگي پيشه هاي متعدد به صورت يك پيشه گسترده ميان رشته اي جلوه گر شده است . در كوشش هاي مكرري كه براي تعيين جمعيت كودكان ناتوان در يادگيري به عمل آورده ابعاد مختلف مساله مورد توجه قرار گرفته است و هر گروهي بر اساس ديدگاه خود و با شيوه متفاوتي مساله را بررسي و تعريفي از آن به دست داده است .
در سال 1968 يك تعريف به وسيله كميته مشورت ملي در مورد كودكان ناتوان در گزارش ساليانه آنها به كنگره به عمل آمد " كودكان ناتوان در يادگيري در يك يا چند فراگرد اساسي رواني در ارتباط با فهميدن يا كاربرد زبان شفاهي يا كتبي ناتواني نشان مي دهند تظاهرات اين ناتواني ممكن است به صورت اختلال در
گوش دادن ، فكر كردن ، سخن گفتن ، خواندن ، نوشتن هجي كردن يا حساب
باشد .
اين اختلالات را نتيجه شرايطي دانسته اند كه شامل نقائص ادراكي ، ضايعه مغزي ، اختلال جزيي در كاركرد مغز ، نارساخواني ، اختلال گويايي و غيره است ناتواني يادگيري اين كودكان از نوع مشكلاتي نيست كه بدايتا مربوط به بينايي ، شنوايي ، يا نقائص حركتي ، عقب ماندگي ذهني پريشاني عاطفي و يا كمبود امكانات محيطي باشد . ( فريار – رخشان ، 1367 ، صــ 24 تا 26 ) . ناتواني يادگيري در اندام ظاهري كودك آشكار نيست كودك مبتلا به اين وضع مي تواند داراي بدني قدرتمند ، چشماني قوي ، گوشهاي تيز و هوش بهنجار باشد ، در عين حال ، چنين كودكي در عملكرد ناتوان است . نارسايي او به همان اندازه واقعي است كه ناتواني پاي فلج .
چه كساني داراي اختلالات يادگيري هستند ؟
افراد مبتلا به ناتواني هاي يادگيري در تمام سطوح و در تمام پايه هاي كلاسي از آمادگي تا دانشگاه وجود دارند امتياز آن عده از كودكاني كه در سطوح دبستاني درس مي خوانند اصولا اين است كه تاكيد و علاقه به شناسايي و درمان اين گونه كودكان در اين دوره بيشتر است بنابراين در آينده از شمار مبتلايان به اين ناتواني در سطوح بالاتر آموزشي كاسته خواهد شد
( والاس – مك لافلين ،مترجم منشي طوسي ، 1373 ) .
انواع ناتواني هاي يادگيري :
تشابه اوليه كودكان مبتلا به ناتواني يادگيري ، عدم قدرت آنها در يادگيري است اختلاف ميان اين كودكان تنها زماني خود را نشان مي دهد كه انواع ناتواني هايي كه به آن مبتلايند طبقه بندي شود .
(والاس .مک.لافلین.ترجمه منشی طوسی )
چه عواملي باعث بروز اختلالات يادگيري هستند ؟
ثابت شده است كه علل بروز ناتواني هاي يادگيري نسبتا مبهم است برخي از مشكلات كنوني درباره ي مفهوم ناتواني هاي يادگيري بازتابي است از
ناتواني ما در اشاره ي دقيق به علل بروز ناتواني هاي يادگيري كه شاهدش هستيم. روشن است كه آگاهانه يا ناآگاهانه مساله علل بروز ناتواني هاي يادگيري را به فراموشي و بي توجهي مي سپاريم بر حسب درك ما از ناتواني هاي يادگيري و نگرش اوليه حرفه اي ما ( پزشكي ، روان شناسي ، تعليم و تربيتي ) نسبت به ناتواني هاي يادگيري ممكن است ما به علل خاصي توجه پيدا كنيم تا آن كه به رابطه ي علّي دشواري بپردازيم .
اما تجربه ي گذشته و عمل كنوني به ما ثابت مي كند كه ناتواني هاي يادگيري مفهومي چند رشته اي است و ارتباط بين متخصصان رشته هاي مختلف در اين امر بايد برقرار باشد .
الف) عوامل آموزشي
1- تدريس ناكافي و ناصحيح به كودكان
2- عدم فراگيري معلم از مهارت هاي لازم جهت تدريس درسهاي پايه در مدارس
3- توقعات فوق العاده بالا يا فوق العاده پايين معلمان
4- برنامه ريزي و طرح برنامه ي آموزشي ضعيف
5- عدم فعاليتهاي برانگيزنده
6- تدريس عملي ناصحيح
7- عدم آموزش مهارت هاي اجتماعي ، يادگيري و حركتي و جسمي و
عدم پرداختن به يادگيري هاي زبان شفاهي
8- استفاده نادرست از روشها و مداد و برنامه درسي
ب) عوامل محيطي
عوامل محيطي بسياري وجود د دارد كه مي تواند به پيچيدگي ناتواني هاي يادگيري بيفزايد و حتي شايد سبب ساز آن باشد .
- تغذيه بهداشت سلامتي
انگيزش ضعيف توجه ناكافي و ضعف در انجام كار بر اثر گرسنگي و وجود رنگ ها و مزه هاي مصنوعي در غذاها طبق نظر فاين گولد روي تحرك بيش از حد كودك موثر است .
سرماخوردگي مزمن ، مشكلات تنفسي ، آلرژيها و … در ناتواني يادگيري كودك موثر است .
سقوط ، آسيب ديدگي مغزي ، ضربه وارد به سر و … در ناتواني يادگيري موثر است .
- تحريك حسي
كودك در حال رشد نيازمند درون دادهاي حسي است تا درباره محيط و خود و هر دو بياموزد يعني كودك به تجربه هايي نياز دارد تا بياموزد كه چگونه بياموزد .
- تحريك زباني
زبان به واسطه ي نقشش در تفكر و يادگيري ساير مهارتها در محيط زندگي كودك جايگاه ويژه اي دارد و ممكن است ناتواني كودك از نبود مدل هاي درست در اوايل رشد وي سرچشمه گرفته باشد .
- رشد اجتماعي و عاطفي
بسياري از كودكان مبتلا به ناتواني يادگيري مضطرب ، نامطمئن و بي اختيار و سركش هستند كه ممكن است اين رفتارها با فقدان امنيت طبيعي ، ثبات محبت و گرمي و پذيرش در منزل و محيط مدرسه پيوند داشته باشد .
ج) عوامل رواني
امكان دارد كودكان مبتلا به ناتواني هاي يادگيري در عملكردهاي رواني پايه چون ادراك ، حافظه و شكل درون به مفاهيم اختلال داشته باشند .
د- عوامل فيزيولوژيكي
بسياري از متخصصان بر اين باورند كه علل اساسي و عمده ناتواني هاي يادگيري آسيب ديدگي مغزي ، شديد يا جزيي و صدمه وارده به دستگاه عصبي و مركزي است . ه- عوامل ژنتيكي
شواهدي در دست است كه نشان مي دهد ناتواني هاي يادگيري احتمالا در برخي خانواده ها بيش از ديگران ديده مي شود در واقع عوامل ژنتيكي در شمار وسيعي از ناتواني هاي يادگيري نقش دارد .
ز – عوامل بيوشيميايي
اختلال هاي گوناگون متابوليكي در حكم عواملي هستند كه موجب ناتواني هاي يادگيري مي شوند مثل هايپوگليسمي ، كم كاري تيروئيد و …
و- عوامل پيش ، هنگام و بعد از تولد
ژ- تاخير رشد
بندر ، دهريش ، جانسكي ، لانگ فود … اظهار مي دارند كه عدم ظهور علائم رشد برخي از كودكان مبتلا به ناتواني يادگيري ممكن است از تاخير رشد برخي اجزاي دستگاه عصبي مركزي سرچشمه گرفته باشد كه اين گونه كودكان پس از بزرگتر شدن بر اين مشكلات غلبه مي كنند .
چ- نقص جزيي در كار مغز
به نظر مي آيد هر گونه نتيجه گيري درباره ي حياتي بودن آسيب ديدگي مغزي در كودكان مبتلا به ناتواني يادگيري در بهترين شرايط فقط جنبه تجربي و آزمايشي دارد .
سبب شناسي بيش از هر موضوع ديگر به موضوع پيش گيري تكيه دارد .
اختلالات يادگيري چگونه تشخيص داده مي شود ؟
با توجه به تعاريفي كه از دانش آموزان داراي مشكلات يادگيري گفته شد به نظر مي رسد معلمين از جمله اولين كساني هستند كه متوجه اينگونه دانش آموزان مي شوند و پس از اينكه روشهاي گوناگون ياد دهي – يادگيري را اجرا مي كنند ولي در مورد چنين كودكاني به موفقيت چشمگيري نمي رسند آنان را به مراكز آموزش وتوانبخشي مشكلات ويژه يادگيري هدايت مي كنند .
مراحل ارزيابي و تشخيص در مراكز آموزشي مشكلات ويژه يادگيري شامل:
1- پيشينه كاوي و مصاحبه : كه عموما شامل تهيه تاريخچه كلي از زندگي فرد كه به وسيله بازنگري پرونده هاي كودك مصاحبه با والدين ، معلمين و خود كودك تهيه مي شود .
2- مشاهدات باليني : مشاهده گر در حين مراحل ارزيابي اطلاعاتي را از خصوصيات و ويژگيهاي رفتاري كودك به دست مي آورد كه او را در امر تشخيص ياري مي دهد .
3- آزمون هاي رسمي
الف : آزمون روانی شناختي و كسلر :
يك تحول مهم در تشخيص و جايدهي كودكان ويژه دريافتهاي جديدي است كه از چگونگي استفاده از آزمونهاي رواني ، شناختي بدست آمده است . اين گونه ارزيابي و تشخيص ما را به اين حقيقت رهنمون مي شود كه خدمات آموزش و پرورشي بايد حوزه وسيعي را دربرگيرد و سعي شود تا دانش آموز كه در اكثر حيطه هاي يادگيري عادي است ولي مشكلات يادگيري خاصي دارد بتواند در كلاس عادي آموزش ببيند و در عين حال به كمك هاي تكميلي ويژه دسترسي داشته باشد .
براي نيل به اين اهداف آزمون و كسلر يكي از ابزارهاي نسبتا گويا و فراگير است كه جهت ارزيابي كودكان با مشكلات خاص يادگيري كاربرد فراواني دارد .
ب : آزمونهاي بينايي مانند: ديداري حركتي بندر – گشتالت – آزمون ادراكي بينايي فراستيگ
ج : آزمونهاي شنوايي وپمن
د: آزمون هاي پيشرفت تحصيلي : پيشرفت تحصيلي خواندن – پيشرفت تحصيلي نوشتن - پيشرفت تحصيلي رياضيات
ه : آزمون رشد حركتي لینکلن- اوزرتسكي
ي : آزمون برتري طرفي
* آيا شخص داراي اختلالات بعد از توان بخشي و آموزش به حالت اول بر
مي گردد ؟
بعد از انجام مراحل آموزشي و توانبخشي مربي به انجام مجدد آزمونهايي مي پردازد تا مطمئن شود كه ضعف هاي دانش آموز رفع گرديده آن گاه طي مشاوره با والدين و آموزگار مربوطه به كار با دانش آموز در مركز پايان مي دهد ، ولي تا مدتها بايد اولياء و معلمين در ارتباط با مربي مركز بوده و به تبادل نظر بپردازند و همواره كودك را مورد توجه قرار داده و فعاليت هاي ايشان را كنترل كنند ، در غير اينصورت اكر تعديل رفتار از سوي والدين و اولياي مدرسه صورت نگيرد و با اين تفكر كه كودك درمان شده و ديگر نيازي به مشاوره و راهنمايي ندارد و دانش آموز را رها كنند ممكن است به حالت قبلي بر گردد و مجددا دچار افت تحصيلي و يا رفتاري شود .
مراحل درمان مشكلات يادگيري
با انجام آزمونهاي تشخيص معلوم مي شود كه كودك در كلام زمينه مواجه با شكست و در چه سطوحي متوقف گرديده است و حدود يادگيري او تعيين مي گردد و اينكه مشكل يادگيري او به كداميك از مسائل ادراك ، حافظه ، زبان ، و … مربوط مي شود . سپس يك طرح آموزشي انفرادي (IEP) بر اساس زمينه هاي قدرت و ضعف كودك تهيه و تنظيم مي شود
در فرايند درمان مربي :
- رابطه ي حسنه بين خود و كودك برقرار مي كند .
- كودك را در جريان كار و موفقيت ها و شكست هايش قرار مي دهد .
- درمان را از پايين ترين مرحله اي كه كودك در آزمون ناموفق بوده آغاز مي كند و از اسان به مشكل كار مي كند تا مهمترين نكته كه بالابردن خودپنداره ي كودك است تقويت كند .
- بيشتر برنامه هاي درماني را به صورت بازي ارائه مي دهد .
- فعاليت هاي يك مرحله را به اتمام مي رساند و سپس وارد فعاليت هاي مراحل بعد مي شود
فعاليت هاي لازم در زمينه تحصيلي :
عبارتند از مشكلات خواندن ، نوشتن ، بيان شفاهي ( هجي كردن ) و رياضيات .
مربي براي رفع مشكلات فوق ابتدا فعاليت هايي كه در زمينه ي تحولي ذكر شد را بررسي كرده نقاط ضعف تحولي او را پيدا مي كند و برنامه ي درماني خود را از فعاليت هاي تحولي آغاز مي نمايد سپس ضعفهاي آموزشي كه ممكن است دانش آموز داشته باشد را با استفاده از روشها و الگوهاي تدريس مناسب رفع
مي نمايد .
نارسایی های یادگیری ودشواری هایی که دانش آموزان با دست درگریبان هستندبه شش گروه تقسیم می کنیم: دانش آموزانی که ازهوش عاد برخوردارندممکن است دریک یاچندزمینه یادگیری مانندخواندن ونوشتن،هجی کردن،توجه کردن و...دچارمشکل شدیدباشندبرای کمک به آنها ازروش های آموزشی خاصی استفاده کرد.برخی ازمتخصصان نظیرکپارت عقیده دارندکه رشدمتعادل توانایی های حرکتیاساس یادگیری های بعدی راتشکیل می دهد.کودکانی که دچار نارسائی های ویژه یادگیری هستند باوجودداشتنهوش طبیعی ازنظر هوش حرکتی کندترازکودکان کودکان عادی هستند.اهمیت حرکات مختلف به خاطر یادگیری زبان وگفتار ونوشتار است .برای مثال تحقیقات درزمینه روان شناسی رشدحرکتی نشان داده است که اگریک کودک نتواند حرکت موزون بالا بردن پای چپ بادست راست وسپس پای راست با دست چپ راکه اصطلاحا رقص سرخ پوستی نامیده می شودانجام دهدمعمولا دارای ضعفهایی درخواندن ونوشتن است .دانش آموزانی که با دشواری هایی درتشخیص ودرک بینایی مواجه اندکه شناسایی این نوع بیماری به علت رابطه ای که با موفقیت درتوانایی خواندن با استفاده ازروش نگاه کردن وگفتن داردغالباموردتوجه مربیان ومتخصصین کودکان استثنائی بوده است.مواردشدید این حالت را اگنوزی بینایی می نامندمشکلات این کودکان درتشخیص ودرک بینایی عبارتند از: الف) دشواری درشناخت شکلها وطرح های هندسی گوناگون به ویژه زوایا.ب) جورکردن اشیابراساس شکل واندازه آنها.ج)تشخیص ودرک تصویر اصلی اززمینه ان یا تشخیص جزء ازکل.د)تشخیص حروف وکلمات ازیکدیگر.ه)آینه خوانی یاوارونه خوانی مانندکلمات مانند زور به جای روز.تحقیقات نشان داده است که گاهی بعضی ازکودکان به جای این کهکلمات جملهیا عبارتیراازراستبه چپ ببینندهنگام خواندناول قسمت چپ عبارت را می بینندوبعدقسمت راست راواین عمل راچندبارتکرارمی کندتاجمله رابخوانند وبفهمند.این قبیل دانش آموزان گاهی چپ دست هستند.چنین عواملی باعث دشواری هایی درخواندن ونوشتن وفهمیدن می شود.اگرمعلم ناآگاهی خدای ناخواستهاین قبیل بچه هارا که اختلالات بینایی وحرکتی دارندتحقیر وتنبیه کندویاتصورکندکه دانش آموزان بی استعدادی هستنددرواقع نشان داداه است که خود فردی ساده نگر وعاجز ارشناخت مشکلات دانش آموزان بوده است. اختلال در تشخیص ودرک شنوایی این گروه ازکودکان بااین که ازقدرت شنوایی کافی برخوردارندامادرتشخیص تشابهات وتفاوتهای کلمات مختلف با مشکل مواجه اندبرای مثال اگرفهرستی از یک سری کلمات دوتایی که برخی ازآنها مشابه وبرخی متفاوتند مانند اسب واست ومیزوریزو...برای کودک خوانده شود اغلب این گونه کودکان ازتشخیص کلمات متفاوت عاجزندواین ناتوانی به علت نقش مهمی است که تشخیص تشابهات وتفاوتهای صداهادرتکلم وخواندن داردبه این مورد باید توجه کردزیرااهمیت خاصی دارداصطلاح پزشکی که برای مواردشدیداین حالت به کار می رودآگنوزی شنوایی است برای تشخیص این بیماری چشم کودک را می بندندوازاومی خواهند که صداهای مختلفی مانندصدای عطسه ،سرفه،غارغارو...رانام بردو..رانام ببردویا تقلید کند.اختلال درتکلم یا گفتاربرای رشدطبیعی تکلم درکودک چهارمرحله بایدصورت پذیرد.الف) گوش،توانایی دریافت صداهای مختلف راداشته باشد.ب) صداهای دریافت شده توسط گوش به وسیله مغزتعبیر وتفسیرشود. ج)پس ازآن که گوش صداهارادریافت کرد ومغزانهارا درک نموددستگاه تکلمی قادربه عکس العمل یاپاسخ باشد.د) وجودمحیط اجتماعی وفرهنگی مناسب برای رشدتوانایی های کلامی.اگرکودکی درمرحله اول یعنی دریافت صداهادچارمشکل باشد ناشنواست وچون قادربه دریافت محرکهای حسی ازطریق شنوایی نیست نمی تواند تکلم بکند اما اگرکودکی ازنظر هوشی درتمام جنبه ها پایین تر ازمتوسط عمل کندعقب مانده ذهنی است ودلیل دشواری های تکلمی اوکمی بهره هوشی است حال اگرکودکی درقسمت های مختلف دستگاه تکلمی دراثرنقص دردستگاه تولید کننده صداها وکلمات است.گاه اشکالات گفتاری،به دلیل فقرفرهنگی محیط خانواده ویامحل زندگی است کودکانی که درخانواده های بی سوادویا محیط های روستایی رشدمی کنندازنظریادگیری زبان گفتاری که مورد نظرمدرسه است دچارمشکل می باشند.دراین جافقرفرهنگی سبب دشواری های تکلمی کودک شده است.درشکل بسیارحادآن می توان از کودکانی نام بردکه درفقرمطلق فرهنگی واجتماعی به سربرده اند.برای مثال می تولان ازکامالا وآمالا کودکان گرگ پرورانیده، قندو کودک گورپرورانیده ،وویکتور کودک وحشی جنگلهای آمازون فرانسه نام برد که نمونه های تاریخی این قبیل از کودکان می باشند. کودکان نامبرده که سالهای نخستین عمرخودرا دورازمحیط زندگی اجتماعی انسان گذرانیده اند نه تنها حرف زذدن رایادنگرفتندبلکه به دلیل عدم یادگیری زبان دردوره یادگیری (سنین7-2سالگی) استعدادفراگیری تکلم را نیز ازکف داده اند. گاه اشکالات گفتاری به دلیل دوزبانه بودن است.برای مثال درایران زبان مادری نزدیک به چهل درصد ازدانش آموزان نیست.این قبیل کودکان غالبا درخواندن ویانوشتن بامشکلات زیادی مواجه اند.این امر خودیکی از عوامل افت تحصیلی نیزمی تواندمحسوب شود. گاهی هم این اشکالات گفتاری به دلیل صدماتی است که به مغزواردمی شودآسیب به ناحیه بروکادرمغز ،معمولا منجربه مشکل درتولیدگفتارمی شودامااگرصدماتی به ناحیه ورنیک مغزواردشودباعث ایجادمشکلاتی درفهم زبان می گردد. پاره ای ازاختلالات تکلمی مربو ط به اختلال دررشد ونموتشکیلات عصبی است وپاره ای نیزدلائل ناشناخته دیگری دارد.این گونه ازکودکان درتعبیر وتفسیرمحرکهایی به مغزآنان می رسد دشواری دارند.اصطلاح آفازی(زبان پریشی ) برای بزرگسالان ودیسفازی برای کودکان وبه معنای اخص آن برای نشان دادن دشواری هایی است که دردرک نشانه های مزبوربه زبان به کارمی رود.دراین دونوع اصلی دیسفازی وجوددارد.که عبارتندازالف) دیسفازی درکی که منظورازآن اختلال در درک نشانه هاتی شنیداری است دراین حالت کودک صدارامی شنود امامعنی ومفهوم سخنان شنیده شده رانمی فهمد.ب)دیسفازی حرکتی یابیانی به معنای اختلال درقدرت بیان یاتولیدنشانه های کلامی است دراین حالت کودک آنچه راکه دیگران می گویندمی شنودمعناومفهوم آن را نیزدرک می کنداماازبیان افکارووعقایدخویش ناتوان است کودکان دیسفازی ازمرحله بل بل کردن تکلم ومراحل تکرارصدا وتکلم انعکاسی می گذرند وحتی ممکن است بتوانند تکلم کنند ولی تکلم لازم درتکلم را به دست نمی آورند صدای کودکان دیسفازی ازنظرشدت وحجم طبیعی است. اختلال درخواندن وهجی کردن مشکلات خواندن ازاساسی ترین مشکلاتی است که کودکان دچار نارساییهای ویژه یادگیری باآن مواجههستندزیراکودکی که باناتوانی درخواندن روبرواست برای موفقیت درمدرسه شانس بسیارکمی دارد.تاخیردر رشدسیستم عصبی مرکزی یا آسیب های مغزی اکثرابه عنوان غلت عدم توانایی درخواندن ذکر میشود.صدمه به مراکزی ازمغز که کنترل تکلم شنوایی وبینای رابه عهده داردنیزمی تواندنارساخوانی رابه وجودآورد. دیسلسکی یانارسایی خوانی اصطلاحی است خاص کودکانی که باوجودهوش طبیعی قادربه خواندن نیستند این گروه ازکودکان ممکن است واژه های بسیاری رابداند وبه راحتی انان را درمکالمه به کارگیرند.اماقادربه درک وشناسایی نشانه های نوشتنی یاچاپی نیستند.
برخی ازاین کودکان می توانند واژه هارابخوانندامامفهوم آنهارانمی فهمند این حالت را اصطلاحا هیبرلسکی می نامندمعلمان ومربیان به علت عدم آگاهی ازمشکلات ویژه این گروه ازکودکان معمولاآنهارادرشمارعقب ماندگان ذهنی رده بندی می کنند ویابه عنوان کودکان تنبلی می شناسند که برای یادگیری کوششی نمی کنند.گاهی دشواری های خواندن این کودکان با هجی کردن نیزهمراه است توانایی خواندن وهجی کردن نیزهمراه است توانایی خواندن وهجی کردن بااینکه باهم ارتباط نزدیکی دارندامایکی نیستند وممکن است هرکدام جداکانه وجودداشته باشند گاهی اوقات به دلیل فشارهای محیطی وعدم درک اطرافیان ازتوانایی های خاص این دسته ازکودکان سبب پیدایش مشکلات روانی عاطفی ورفتاری آنها می شود.کودکان نارساخوان اکثرامشکلاتی درجهت یابی فضایی ،تشخیص راست وچپ ،بالا وپایین توالی حروف وکلمات اشتباه درخواندن کلمات شبیه به هم وارونه خوانی هماهنگی بین چشم ودست ارتباط بین اعضای بدن خودودیگران بی میلی وانزجارازیادگیری خواندن ودشواری درتشخیص جزءازکل دارند.اختلال درنوشتن مشکلات نوشتن درمیان اغلب کودکانی که صدمات مغزی خورده اندکودکانی که آسیبهای خفیف مغزی دیده اند وکودکانی که نارسایهای ویژه یادگیری دارند دیده می شود.اصطلاح دیسگرافی برای کودکانی به کارمی رودکه باوجودهوش طبیعی بسیاربدمی نویسند این کودکان معمولا باآیینه نویسی (وارونه نویسی) می کنند ولی بسیاربدخط می نویسند.برخی ازمتخصصان عقیده دارند که بدنویسی این کودکان معمولا به دلیل عدم هماهنگی حرکت آنهاست امابه هرحال نوشتن بایدبه عنوان یک عمل پیچیده که شامل رشدذهنی مهارتی حرکتی وبینایی است درنظرگرفته شود.اهمیت درست نوشتن یا خوانانوشتن برای همه کاملا روشن وآشکاراست.اکثرمتخصصان برای نوشتن نقش اساسی قائل هستندوازآن برای آموزش خواندن و هجی کردن استفاده می کننددرمواردی که دشواریهای نوشتاری کودک بسیارشدیدباشدوباروش های ویژه قابل اصلاح نباشدازماشین تحریر استفاده می شود.1
نتیجه گیری وراهکار براساس فرضیات.
متخصص تعلیم و تربیت معتقدندکه: توجه به چند نکته بسیار ظریف می تواند والدین و معلمان را درشناسایی این اختلالات کمک کند . وی در بیان این علائم گفت : تعدادی از دانش آموزان دچار ناتوانی در خواندن هستند . درهنگام خواندن حروفی را حذف و اضافه می کنند. در جانشینی صداها و کلمات و درک مطلب مشکل دارند . ناتوانی در درک معانی کلمات ، ازذهن رفتن جواب پرسش ها ، ناتوانی در قدرت تجزیه و تحلیل متون از دیگر علائم اختلالات یادگیری به شمارمی رود . معکوس و وارونه نویسی، از چپ به راست نوشتن به جای ازراست به چپ، جابه جایی در نوشتن حروف مثل " درو " را دور" نوشتن و نگذاشتن نقطه از دیگرعلائم این اختلالات هستند
در کلاس های درس تفاوت هایی میان سرعت یادگیری ، پیشرفت تحصیلی و سقف یادگیری دانش آموزان دیده می شود که باید به آنها توجه شود ودرجهت رفع آن اقدامات مناسب انجام گیرد.
تکرار پایه ، وابستگی بیش از حد به معلم و والدین درهنگام انجام تکالیف ،اعتماد به نفس پایین ، ناهماهنگی های حرکتی ، اختلالات یادگیری در افرادی که نقایص حسی و ذهنی ندارند، ازدیگر مواردی است که میان این گونه دانش آموزان خودنمایی می کندوبایدبه آن توجه شود.
-از خانواده ها خواسته می شود. نسبت به علائم اختلالات یادگیری در فرزندانخودهوشیارباشند .
- والدین باید مشکلات حفظ ودرک ریاضی و مسائل مربوط به آن ، ناتوانی در شمارش ، تجزیه و تحلیل مسائل توصیفی ، نداشتن درک درست از ارزش مکانی اعداد را در فرزندان خود درک کنند. که مراکز ویژه یادگیری آموزش وپرورش استثنائی در تمام نقاط کشور محل مناسبی برای شناسایی این افراد است .
- مربیان بهداشت مدارس در شناسایی این افراد نقش پر رنگی دارند. اما باید برای درمان این افراد، مراکز تخصصی به تعداد کافی وجود داشته باشد.
منابع وماخذ:
- کریمی ، یوسف. اختلال یادگیری. تهران: انتشاراتساوالان. 1380
- مک ناراما، کلیدهای برخوردبا ناتوانی دریادگیری. ترانه بهبهانی. انتشلرات صابرین. 1385
- پیوند ،نشریه ماهانه آموزشی وتربیتی،اسفندماه 1382، شماره 293.
- پیوند،نشریه ماهانه آموزشی- تربیتی ،آذرماه 1385،شماره 326.
- http://edu.tebyan.net/skills/6.htm